محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6745

تاريخ الطبرى ( فارسي )

روز رفته از ماه ربيع الاول به در انبار رسيد . جمعى از سرداران با وى بودند از جمله خاقان مفلحى و محمد بن اسحاق كنداجيقى و ديگران . سردارانى كه به بغداد بودند دستور يافتند از محمد بن سليمان پيشواز كنند و با وى درآيند . محمد وارد بغداد شد . هفتاد و چند اسير پيش روى وى بود . و چون به ثريا رسيد خلعت گرفت ، يك طوق طلا نيز به وى داده شد با دو بازوبند طلا . همه سردارانى كه با وى آمده بودند خلعت گرفتند ، با طوق و بازوبند ، و به منزلهاى خويش فرستاده شدند . دستور داده شد كه اسيران را به زندان برند . دربارهء خالدار گفته‌اند كه در زندان مكتفى از خوانى كه به نزد وى مىبردند كاسه اى برگرفت و آن را شكست و پاره اى از آن را بر گرفت و يكى از رگهاى خويش را با آن بريد كه خون بسيار از آن برفت ، سپس دست خويش را بست . وقتى كسى كه به خدمت وى گماشته بود اين را بدانست از او پرسيد كه چرا چنين كرده ؟ گفت : « خونم فزونى گرفته بود و آن را برون آوردم . » پس او را واگذاشتند تا بهى يافت و نيرويش باز آمد . وقتى روز دوشنبه رسيد ، هفت روز رفته از ربيع الاول ، مكتفى سرداران و غلامان را دستور داد كه بنزد سكويى كه دستور ساخت آن را داده بود حضور يابند كه حضور يافتند ، بسيار كس از مردم نيز براى حضور در آنجا برون شدند . احمد بن محمد واثقى نيز كه در آن وقت سالار نگهبانان مدينة السلام بود با محمد بن سليمان ، دبير سپاه ، به نزد سكو حضور يافتند و بر آن نشستند . اسيرانى را كه مكتفى با خويشتن از رقه آورده بود ، با قرمطيانى كه در زندان بوده بودند و از كوفه فراهم آمده بودند با جمعى از مردم بغداد كه عقيدهء قرمطيان داشتند و گروهى اوباش غير قرمطى از ولايتهاى ديگر بياوردند كه بر شتران بودند و به نزد سكو حاضرشان كردند و بر شتران نگهداشتند ، به هر يك از آنها دو كس را گماشته بودند . گويند جمعشان سيصد و بيست و چند كس بود و به قولى سيصد و شصت كس . حسين بن زكرويه قرمطى معروف